تو می روی ...| ویکی پدیا فارسی

تو می روی ...

تو می روی دل ما بی قرار خواهد ماند
غمی به وسعت شبهای تارخواهد ماند

به معبدی که نخواندی دو رکعتی از نور
برای مردم دنیا ضرار خواهد ماند

تو می روی شب ما بی ستاره خواهد شد
سیاه کرده به تن سوکوار خواهد ماند

کتاب عمر ورق خورده پرشمار اما
ورق نخورده بسی بیشمار خواهد ماند

بسا که بعد من و بعد از هزاران سال
غبار کهنه بر این رهگذار خواهد ماند

جهان نماند و نماند بهار عمرت سبز
گمان مبر که همیشه بهار خواهد ماند

نه قبض و بسط و تساحل تسامح و انکار
نه جبر جبری و نه اختیار خواهد ماند

تو می روی و غزل ناتمام و بغض آلود
چو چشم منتظری رو به دار خواهد ماند

رود به چشم مردم بدبخت دودی سخت
از آتشی که از این روزگار خواهد ماند

#مهدی_ناصری
@mehdinaseri1